یاد ان شبها در و.لایت غربت بخیر ولایت سردیها سردی احساسها شبهی زیبایی که انسانهای همیشه گریزان را در خود جای میداد و بامدادان قصیده ای از مستی میسرود و در انتهای تاریکی خاطره ای پوچ را برایشان رقم میزد خاطره ای زشت و زیبا از تمایلات خود دنیا دنیایی که هرگز بی عشق مفهومی نداشته تنها ما را مضحکه میکند ولی ما باور نداریم که در ساحلی دور از خویشتن زیست میکنیم من تنها ماسه داغ فراموش شده این ساحلم که در این ولایت هرز گاهی میسوزم و میسوزانم(تقدیم به ان ...که میداند)




