گاهی میخواهم خاموش باشم در وادی جوانانی در تکاپوی هیچ باشم
سازم را به دست گیرمو ترانه ای سازم اما نمیدانم چه فریادیست
بس رسا که قلبم را اکنده از عشق میسازد گاهی صدایم میگیرد
دلم میشکند .میخواهم خاموش باشم اما باز استخوانهایم فریاد فتح قلعه را میدهند.
گاهی از درون میسوزم.گاهی تشنه میشوم.اما فریاد علیه استبداد و جهل.خرافات و نادانی سیرابم میسازد .
گاهی ترس از ستیزی بیهوده و تعدی زورگوهامرا به فکر سپری پولادین
میاندازد.گاه در فاصله فکر و عمل.تعهد را به یاد میاورم.
اما در تمامی این احساسات سر کش تنها یاد ایران را هر لحظه میخوانم.به تو و خودم میگویم ایران را که در عصیان سکوت بیدادگران
تهی شده.را باید با فاصله گرفتن از عقاید جزمی. وخشک و جامدی
که با ان مواجه هستیم دوباره سازیم
ساختن هر لحظه مرا مضطرب میکند .
عشق را با نام اهورایی ایران اموختم وفراق ازادیش را ارزوی وصال ساختم.اه که چه عشق سوزانیست عشق به ایران.
در پیرو افکارم خواستار همراهی شما میباشم که ایران را از چنگال
دیو اهریمن ایران ستیز بیرون رانیم............
سازم را به دست گیرمو ترانه ای سازم اما نمیدانم چه فریادیست
بس رسا که قلبم را اکنده از عشق میسازد گاهی صدایم میگیرد
دلم میشکند .میخواهم خاموش باشم اما باز استخوانهایم فریاد فتح قلعه را میدهند.
گاهی از درون میسوزم.گاهی تشنه میشوم.اما فریاد علیه استبداد و جهل.خرافات و نادانی سیرابم میسازد .
گاهی ترس از ستیزی بیهوده و تعدی زورگوهامرا به فکر سپری پولادین
میاندازد.گاه در فاصله فکر و عمل.تعهد را به یاد میاورم.
اما در تمامی این احساسات سر کش تنها یاد ایران را هر لحظه میخوانم.به تو و خودم میگویم ایران را که در عصیان سکوت بیدادگران
تهی شده.را باید با فاصله گرفتن از عقاید جزمی. وخشک و جامدی
که با ان مواجه هستیم دوباره سازیم
ساختن هر لحظه مرا مضطرب میکند .
عشق را با نام اهورایی ایران اموختم وفراق ازادیش را ارزوی وصال ساختم.اه که چه عشق سوزانیست عشق به ایران.
در پیرو افکارم خواستار همراهی شما میباشم که ایران را از چنگال
دیو اهریمن ایران ستیز بیرون رانیم............





