تبليغاتX
...... ایران بیمار

ایران بیمار

سکوت زمان

Home Email Archive Designer

به نام اهورای ایرانشهر

جاوید باد کوروش کبیر.

کوروش ارام بیاسای که ما بیداریم 

 



در اندیشه ای دیگر بودم.غمی غریب و صدای اراده در قلبم طنین انداز بود.به اینده.گذشته.عشق.ایران و تمامی احساساتم نگریستم و در ذهنم پوشهای زندگیمو نظم دادم.
نگرشی غریب و حسی پر از تردیدو اعتماد ذهنم را فرا گرفته بود
به ایرانم میاندیشیدم.به گفتار نیک.کردار نیک. و پندار نیک
به عمل و استقامت و ریشه این تحریک.
به سرنوشت نگاهی انداختم.گاه به برنامه ریزی و اتحاد از هم گسسته.اما همگان قطرات جاری در ذهن من بودند که
مترصد تعریف میباشند.
خواستم تحلیلی انجام دهم.از امیختن فلسفه و علم جدید
مکتبی نو در امیزم.اما نکتها بسیار است .
اموختن سختتر از امیختن است .تا کامل نیاموزی نمیتوانی کامل بیامیزی .اما اموختن خود اموختن دارد.تجربهایی بس شیرین و تلخو گاهی ترش که با تصمیمات درست و غلط ما بوجود میایند.
راههایی که کائنات ان را انتخاب کرده و گاه ناخواسته ان را می پیماییم.
همگان اموختن است.تغییر هراس انگیز است. قدم در راهی ناشناخته
پر از تردید است.اما اموختن در هر جریانی زندگیست و زندگی یعنی خطرات پیش بینی نشده.
پس در انتها نتیجه میگیریم.کسانی که نمیاموزند و از تجربه و تغییر هراس دارند. در نتیجه زندگی نمیکنند.
و حل این معما اینجاست؟ که باید زندگی کردن زا به معنای درست ان اموخت و به دیگران اموزش داد.تا تغییری کلی با باور خویش حتی در نظام افرینس دهیم و بتوانیم ازادی را در دیار و جهان کنونی خویش خلق سازیم.
ایران ما. زندگی ما. اینده ما.همگی در  تنها جواب راز گونه این گیتی
یعنی تغییر و اموختن خطرات زندگی شکل رضایت بخش ذهن ما را خواهد ساخت و اینگونه به ازادی و تکامل خواهیم رسید و نیازهای اساسی زندگی امان ارضا میگردد.
و بازهم همچون گذشته ارزوی دیرینه ام را برایتان دارم.
که در زیر سایه اهورایی ایران زمین سربلند  به زندگی پر ارامشتان ادامه دهید.

نثرهایی کوچک از ذهن پر سئوالم گاه تراوش میشود که ان را با هم میخوانیم .

در این وادی سرد و سخت
با کلام درد.رنج بی معلول
این شکست بی صدای عشق
در کویر پاک بی ابی

با صدای اهورایی
در این ظلمت بی پایان.

غم آوراگی سهل است
اگر ایران میماند
وطن میخوانمت
ای مادر پاکم

درفش کاویانی را
به سرداران بی لشکر
دهم تا خاک این وادی
کنند ازاد از این ظلم و از این محشر

به نیک گفتاریت پندار کردم  در ره کردار
اهورا را ستایش میکنم با نام ترس انگیز
بهی بودم شدم ایمان تازی کیش

با شمشیر تمدن میچکد .خونش
ستایش در غم تازی
غروبی زرد می بازی!
به چشمانم افق غمگین
که در جالیز این وادی.   به فرمانی اهورایی
صدای شیر می امد

که کوروش بر بکن دشمن
از این خاک و از این وادی

(سرباز جاوید ایران زمین..... حمید)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط حمید |


به نام اهورای ایرانشهر

جاوید باد کوروش کبیر

کوبنده  درفش کاویانی

کوروش ارام بیاسای که ما بیداریم.




در پهنه افکار خویش مشوش از اینده ایران بودم.
از فرایند یک روند طولانی و طبیی در طول تاریخ اریاییان همیشه با کشش و انجذاب به افرینش خویش میبالیدند اما تازیانی که رخصت ازاد اندیشی را جملگی از ما به اندرونی بردند و اتش زدند قلبم را میازارد
این که ایرانیان هیچ شناختی  بر تاریخ و بزرگان ایران زمین ندارند مرا میازارد.به راستی اگر همگان ایین مهر اریایی و کوروش کبیر و بابک و برزمهر و مازیار و دیگر سرداران بزرگ را بشناسند.......
میدانید ایران از بند ایران ستیزان رها خواهد شد
همانطور که در اندیشه بودم قطعه نثری را سرودم که در زیر ان را میخوانید.

صدایی بود.    فرمانی اهورایی
تو ای کوروش    

در این گیتی سواران را تو فرمان باش.
در این تاریک پر ظلمت
فرو پاشید .بنیاد ستمها را

تو ای کوروش.
بساز ایران.اهورایت نگهبان باد
بزن بر سینه خاکش.درفش کاویانی را

تو ای سردار ایرانشهر
به اشکو.بابک ازاد بی لشکر
سپاهان در سحرگاهان.
به نام یکدلی کوشند.

که از دهلیز دشمن خوف میبارد

تو ای کوروش.
زمانت در صدای این غم پر خشم
تو را میخواندت
ای اریا بر پا.

بپا خیزید
سپاهی در ره این عشق بر سازید
همه در راه ازادی بپا خیزید
همه با شور و شیدایی
برون .تازی کنید
از خاک ایران کیش

تو ای کوروش.
بپا خیزید
نفس در سینها حبس است
فضای سینه از فریاد پر درد است
ولی مقصود میماند

که ایرانم شود ازاد....(حمید سرباز جاوید ایران زمین)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 3:56 قبل از ظهر توسط حمید |


به نام اهورای ایرانشهر

پایدار باد نامت ای کوروش

کوروش ارام بیاسای که ما بیداریم....

 در لحظه ای که باز نگاهم به درونم معطوف میگردد.
به تازی میاندیشم به بیابانگردهایی که ایران را چپاول  کردند
و تاریخ هزاران ساله اهوراییمان را  با غارتگری غارت نمودند                 به اتش که مایه قدرت و نور اهورا مزدا و گرما بخش جانهایمان بود
به کاوه اهنگر .بابک خرمدین. و مازیار میندیشم.                                که چرا ما انها را بیاد نداریم چه کسی اریو برزن را میشناسد.
برزمهر.بهرام چوبین.جامسپ.حلاج.اشک.............
به راستی ما تمامی سرداران عرب را بهتر از اسطورهای ایران میشناسیم  و تاریخ اجدادی خویش را فراموش کرده ایم.کوروش کبیر روزی بر استوانه ای سفالین پیام ازادی و حقوق بشر را به یادگار گذاشتکه بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند.
در تاریخی که سراسر جهان از ان به دلیل ازادی و ازادگی وبراندازی برده داری به عنوان برترین دوران ازادی اندیشه و حقوق انسانها و بزرگترین امپراطوری دنیا یاد میکنند
به راستی ما به دنبال چه میگردیم؟

کمی بیشتر بیندیشیم .مرد تصمیمهای بزرگی چون کوروش کبیر
ازادی و استقلال را برایمان به ارمغان اوردند و ما چگونه انرا پاس داشتیم؟
ایا ما خود پیرو راه کوروشی هستیم که اولین بیانیه حقوق بشر را در این گیتی بنیان نهاد.
بیایید دوباره بیامیزیم ترکیب این نژاداریایی راهمچون در امیختن مادها و پارسها.بیایید قهرمانانمان را بشناسیم تا روزی از این خاک با  ترس از انچه گذشت چشم بر نبندیم.
در راستای هدف خویش تنها ارمانم اینست که فرزندی خلف برای کوروش بمانم تا در راه اوو پرچم پر افتخارش ازادی را برای ایرانیان به ارمغان اورم
و بازهم تنها ارزوی خویش را برایتان ازخواستارم که در زیر سایه اهورایی

ایران زمین ازاد به زیستن پر ارامشمان ادامه دهیم.

سرباز جاوید ایران زمین.حمید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط حمید |


عشق به میهن  عشق به خیلی چیزهاست بیش از ان که در کلام

گنجد.به همین دلیل مترصد  تعریف است.    

انانیکه توهم ارامش را در خود فریبی خویش میسازند و انانیکه   

وطن را مکانی برای تراوش غرایز خویش میخواهند. دچار افیون 

ذهن میباشند روزی که تصمیم به نوشتن این وبلاگ گرفتم.             

سوگندی مرا در درون اجبار به خواندن میکرد.که بگویم ای وطن برایت

از جان خواهم گذشت .ارمان گرایی تنها هدف من  از باز سازی       

نوشتهایم میباشد.من عشق را در فواصل گوناگون به تصویر تجربه    

کشیدم و در برابر تمامی امیال قرار  گرفتم و انها را ورقی زدم         

اما امو ختم ادمی به دو نوع گونه عشق نیازمند است.که غریزه 

اصلیش را ارضا میکند عشق به خاک و دیگری عشق به هر انچه که 

او را متعالی گرداند.من هر دو گونه را در  وادی نیاز خویش   

مقتضی گردیدم و اینگونه بود که نوشتهایم را بر این مکان جاری        

ساختم.کشور محبوب پارسی من تنها مقوله متنهایم میباشد.     

برخی ان را به عنوان یک واقعیت میپندارند و من را تحسین میکنند   

بعضیها از درک مطالب عاجز میمانند.اما نیروی حیات عشق           

با ذات برتر همه انسانها ارتباط برقرار میکند نوشتها و هنر چکیده درد    

ادمی هستند.درد تنها داروی موفقیت است که انسان را گاهی      

عصیان گر میکند و این کفر اما کاملترین مرحله تکامل انسان شدن  

است.برای رسیدن به اهدافمان چه ازادی باشد برای ایران مادر    

پارسیان.چه ثروت وچه عشق زمینی.باید ابتدا درونمان را با ذات برترمان

مرتبط سازیم. و در این موقع میتوانیم نقشهای اینده را بی نقص

ترسیم سازیم.اینگونه سخنان خود را پایان میبرم من این نوشته را برای

اگاه تر شدن درون همگیمان به تحریر در اوردم. تا شاید بتوانیم

خود را از بند خرافات ایران ستیزان نجات دهیم و برای کشوریکه در ان  

روزگاری برترین پادشاهان این گیتی حکومت میکردندازادی به ارمغان    

اوریم.کوروش ارام بیاسای که ما بیداریم ......     

باز هم ارزوی همیشگیم را برایتان خواستارم.به امید ان روز که در زیر

سایه ابی ایران و محفوظ از اهریمنان با نفسی اهورایی به زیستن

ازاد خویش ادامه دهیم و ازادی را ازاد کنیم از بند ایران ستیزان...حمید

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط حمید |


گاهی باید ساکت شد و شکست

گاهی باید از یاد برد

گاهی باید مثل یک مرد ایستاد

بشکن و از یاد ببر

بمان وبگذر به سادگی خوردن اب از همه انچه گذشت

برو

هیچکس تا بحال ندانسته انتهای این جاده پر پیچ و خم کجاست

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 4:41 قبل از ظهر توسط حمید |


سرما بود.تاریکی در در باطن غریزه.عشق گم بود.هوس دلیل بودن.

قدرت دلیل ماندن.صدا دلیل تنهایی.ثروت دلیل عشق.

و سکوت دلیل فریاد.

این چنین بودم در این محبس.سرد و ساکت شروع به نوشتن کردم

تاریک بود اعماق فریادهایم چون همصدایی نبود .ارام فریادهایم

را مینویسم تا مبادا  باز هم در مسلخگاه ایران ستیزان ان را سر زنند

انها را جاری کردم در این نقطه ارام ارام شکل گرفتند و کلمها جمله

گردیدند.در درون پر دردم به سر چشمه ای رسیدم ان این بود

که کلمات با اتحاد جمله میگردند.اما اتحاد کجاست؟

ایران متحد ملزوم یکی شدن است در تداوم کلمات جملها یی ساخته

میشوند که تاریخ را رقم خواهند زد.پس در تداوم مشتهاسیلی ساخته

میشود که ازادی را رقم خواهد زد برای ایران اریاییم هرز گاهی

در این ولایت قدرت ارزوها میسازم.شیرین و شاد.اما در فریادهایم

نگاهم بر دستان نسلیست که از سلاله اریایی گام بر این گیتی نهادند

نگاهم بر شعله هاییست که شهامت را معنا میکند.برای سرزمینم

تنها  حقیقتی عریان را خواستارم که در باطن خاک و جان  ایران و

ایران زادگان پهنا گیرد.دانش را خواستارم که به ناتوانیهای پارسیان

پایان دهد.و تنها ارمان رویایی من وعده دیدار فرشته ایست

که ازادی را برایمان به ارمغان اورد.

فرشته میاید اما شرطی دارد. که  از شط خون نهراسیم. مشتها را گره

سازیم.تا ایران خانه خوبان شود.بازهم ارزوی همیشگم را برایتان

دارم .به امید ان روز که در زیر اسمان ابی سرزمین اهورایی ایران

ازاد. ازادی را ازاد کنیم و در پهنایش به زیستن پر ارامشمان ادامه دهیم


لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط حمید |


............


www.irLearn.com

| ............................................................................................................................................ ............................................................................................................................................. ......................................................................................................................................... ......